ددر رفتن عســـ♥ــــل
سلام دوستای گل خودم![]()
یه روز رفته بودیم گردش بیرون شهر 
اونجا یه رود خونه کوچولو بود 
که من و بابا مرتضی و بقیه افراد فامیل که اونجابودن داشتیم آب بازی میکردیم ![]()
و سرتا پا خیس شده بودیم
تو اون موقع خیلی کوچو لو بودی ما برای اینکهمریض نشی
تورو تو آب نمی انداختبم
که یهو پسر خاله علی گفت:(ولش کن هیچی نمیشه)و لباس هاتودرآورد و تو رو تو آب انداخت
تو آنقدر خوشحال بودی![]()
که حتی موقع برگشتن تو رو نمی تونستیم از آب بیرونبیاریم ![]()
و خدا رو شکر که مریض نشدی.![]()
تو راه خونه هم که خوابیدی گل نازم
خب دیگه فعلا بای دوستای گلم ![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ددر رفتن عســـ♥ــــل
